One of the least understood aspects of entrepreneurship is why small businesses fail, and there's a simple reason for the confusion: Most of the evidence comes from the entrepreneurs themselves.
I have had a close-up view of numerous business failures -- including a few start-ups of my own. And from my observation, the reasons for failure cited by the owners are frequently off-point, which kind of makes sense when you think about it. If the owners really knew what they were doing wrong, they might have been able to fix the problem. Often, it's simply a matter of denial or of not knowing what you don't know.
In many cases, the customers -- or, I should say, ex-customers -- have a better understanding than the owners of what wasn't working. The usual suspects that the owners tend to blame are the bank, the government, or the idiot partner. Rarely does the owner's finger point at the owner. Of course, there are cases where something out of the owner's control has gone terribly wrong, but I have found those instances to be in the minority. What follows -- based on my own experiences and observations -- are my top 10 reasons small businesses fail. The list is not pretty, it is not simple, and it does not contain any of those usual suspects (although they might come in at Nos. 11, 12 and 13).
1. The math just doesn't work. There is not enough demand for the product or service at a price that will produce a profit for the company. This, for example, would include a start-up trying to compete against Best Buy and its economies of scale.
2. Owners who cannot get out of their own way. They may be stubborn, risk adverse, conflict adverse -- meaning they need to be liked by everyone (even employees and vendors who can't do their jobs). They may be perfectionist, greedy, self-righteous, paranoid, indignant, or insecure. You get the idea. Sometimes, you can even tell these owners the problem, and they will recognize that you are right -- but continue to make the same mistakes over and over.
3. Out-of-control growth. This one might be the saddest of all reasons for failure -- a successful business that is ruined by over-expansion. This would include moving into markets that are not as profitable, experiencing growing pains that damage the business, or borrowing too much money in an attempt to keep growth at a particular rate. Sometimes less is more.
4. Poor accounting. You cannot be in control of a business if you don't know what is going on. With bad numbers, or no numbers, a company is flying blind, and it happens all of the time. Why? For one thing, it is a common -- and disastrous -- misconception that an outside accounting firm hired primarily to do the taxes will keep watch over the business. In reality, that is the job of the chief financial officer, one of the many hats an entrepreneur has to wear until a real one is hired.
5. Lack of a cash cushion. If we have learned anything from this recession (I know it's "over" but my customers don't seem to have gotten the memo), it's that business is cyclical and that bad things can and will happen over time -- the loss of an important customer or critical employee, the arrival of a new competitor, the filing of a lawsuit. These things can all stress the finances of a company. If that company is already out of cash (and borrowing potential), it may not be able to recover.
6. Operational mediocrity. I have never met a business owner who described his or her operation as mediocre. But we can't all be above average. Repeat and referral business is critical for most businesses, as is some degree of marketing (depending on the business).
7. Operational inefficiencies. Paying too much for rent, labor, and materials. Now more than ever, the lean companies are at an advantage. Not having the tenacity or stomach to negotiate terms that are reflective of today's economy may leave a company uncompetitive.
8. Dysfunctional management. Lack of focus, vision, planning, standards and everything else that goes into good management. Throw fighting partners or unhappy relatives into the mix, and you have a disaster.
9. The lack of a succession plan. We're talking nepotism, power struggles, significant players being replaced by people who are in over their heads -- all reasons many family businesses do not make it to the next generation.
10. A declining market. Book stores, music stores, printing businesses and many others are dealing with changes in technology, consumer demand, and competition from huge companies with more buying power and advertising dollars.
In life, you may have forgiving friends and relatives, but entrepreneurship is rarely forgiving. Eventually, everything shows up in the soup. If people don't like the soup, employees stop working for you, and customers stop doing business with you. And that is why businesses fail.
من دو پدر داشتم یکی پولدار و دومی بی پول.اولی کلاس هشتم را تمام نکرده بود ولی پدر دومی تحصیل کرده و باهوش بود او مدرک دکتری داشت یکی از ثروتمند ترین مردان هاوایی بود. یکی تمام عمر از نظر مالی تقلا می کرد یکی وقتی مرد، ده ها میلیون دلار برای خانواده اش به جا گذاشت ،حال آنکه دیگری پس از مرگش مقروض بود.یکی از پدر هایم توصیه می کرد:خوب درس بخوان تا یک شرکت خوب برای کار کردن پیدا کنی ودیگری توصیه می کرد:خوب درس بخوان تا بتوانی یک شرکت خوب درست کنی
1- پدر پولدارم می گوید :پرهیز از پول، درست به اندازه چسبیدن به آن موجب روان پریشی است من مردم زیادی را دیده ام که می گویند:آه، من علاقه چندانی به پول ندارم. و با این وجود هشت ساعت در روز کار می کنند. این انکار حقیقت است. اگرآنان علاقه ای به پول ندارند پس چرا کار می کنند؟ این طرز فکر به مراتب روان پریشانه تر از طرز فکر کسی است که دائما از دارایی هایش صورت بردای می کند و به ذخیره پول مشغول است
2- پولدار ها دارایی می خرند. بی پول ها، فقط مخارج دارند.اقشار متوسط بدهی هایی می اندوزند که به خیال خودشان دارایی است. بسیاری از مشکلات مالی بزرگ، ناشی از همگامی با دیگر مردم و تلاش برای عقب نماندن از جامعه و به عبارتی چشم هم چشمی است. سرمایه گذاری کردن، خرید کردن نیست. بلکه بیشتر، نوعی درک وآگاهی است. تمایز پولدار ها با افراد بی پول و سطح متوسط جامعه در اینجاست! پولدار ها همیشه در آخر کار، به خرید تجملات و وسایل اضافی می پردازند در حالی که آن دو گروه دیگر، ترجیح می دهند اول از همه این کار را انجام دهند بی پول ها و اقشار متوسط جامعه اغلب به خرید اقلامی چون خانه بزرگ، الماس، خز، جواهرات آلات یا کشتی های تفریحی می پردازند، چون مایلند به دیگران نشان دهند که پولدار هستند آنها به ظاهر پولدار نشان می دهند. پولدار های کهنه کار، ابتدا ستون دارایی هایشان را می سازند. سپس، از درآمد ناشی از این ستون، کالا های اضافی مورد نظرشان را خریداری می کنند پولدار ها بر روی ستون دارایی هایشان تمرکز و توجه می کنند، حال آنکه بقیه، بر ستون در آمدهایشان تعریف مال وثروت این است که پول شما چه مقدار پول می سازد؟ یا به عبارتی، وجوه شما چه مقدار وجه نقد تولید می کنداگر منو همسرم، در خرید یک منزل بزرگتر و بهتر باشیم، به راحتی متوجه می شویم که این خانه برای ما، در حکم یک دارایی نخواهد شد، بلکه یک بدهی می شود. زیرا در دراز مدت به خالی کردن جیبمان، و بیرون کشیدن پولمان خواهد انجامید. مهمترین قانون، دانستن تفاوت میان یک دارای و یک بدهی است . زمانی که این تفاوت را فهمیدید، تلاش وتوجه تان را روی دارایی هایی متمرکز کنید، که دراز مدت باشد. این بهترین راه ورود به شاه راه پولدار شدن است دقت کنید ستون بدهی ها و مخارجتان حتی الامکان پایین بماند.اگر مایل به افزایش مخارج باشید، اول باید بر در آمد ناشی از داراییتان بیفزایید تا بتوانید خودتان را در سطح رفاه نگاه دارید
3- گاهی از مردم می پرسم: کسب وکار شما چیست؟ و آنان پاسخ می دهند:آه من یک بانکدار هستم پس سوال می کنم: یعنی شما صاحب یک بانک هستید؟ وآنان معمولا پاسخ می دهند: نه، من در آنجا کار می کنم. در این حالت، ایشان تخصصشان را با کسب شان اشتباه گرفته اند. ممکن است تخصص بانکداری داشته باشند اما باز هم نیازمند داشتن یک کاسبی شخصی هستند کاسبی چیست؟ کاری که نیاز به حضور شخصی نداشته باشد. من مالک آن باشم ولی توسط شخصی یا اشخاص دیگری اداره می شود. اگر خودم مجبور به کار در آن محل باشم، دیگر نمی توان نامش را کاسبی گذاشت،در آن صورت، شغل من می شود. به کسب شخصی خودتان اهمیت دهید.مشکلات مالی، اغلب نتیجه مستقیم کار کردن مادام العمر برای دیگران است شغلتان را ازدست ندهید، اما شروع کنید به خرید دارایی های حقیقی، ونه بدهی یا خرده ریز های غیر ضروری، که درست پس از لحظه خرید ارزش واقعی شان را ازدست می دهند.مثل چوب گلف 400دلاری من، که از جنس تیتانیم بود، به مجرد اولین ضربه محکمی که با آن زدم،150 دلار کاهش قیمت یافت.
4- پدر تحصیل کرده ام همیشه مرا که پسر بچه ای بیش نبودم، تشویق به یافتن کاری بی خطر می کرد.از سوی دیگر، پدر پولدارم تشویقم می کرد، به آموختن یا بدست آوردن دارایی هایی که بدانها علاقه مندم، بپردازم. او می گفت: اگر علاقه ای به آنچه می آموزی یا بدست می آوری نداشته باشی، از آن مراقبت نخواهی کرد.پس من به خرید مستغلات پرداختم چون خیلی ساده عاشق زمین و ساختمان بودم. عاشق خریدن آنها. قادر بودم تمام روز تماشایشان کنم و سیر نشوم. بنابراین وقتی مشکلاتم شروع می شد، انقدر نبود که از علاقه ام به مستغلات بکاهد
5- پدر تحصیلکرده من همواره تشویقم می کرد به دنبال یک شغل خوب در یک شرکت قوی و معتبر باشم.او از فضیلت"پله پله بالارفتن از نردبان ترقی شرکت" سخن می گفت. نمی دانست که تکیه تنها برچک حقوقی که کار فرمای شرکت به آدم می دهد، انسان را تبدیل به گاو رام و سر براهی می کند که هر لحظه، آماده دوشیده شدن است.وقتی نصایح پدر تحصیل کرده ام را برای پدر پولدارم بازگو کردم، با دهان بسته، لبخندی زد و فقط یک جمله گفت: "چرا خودت صاحب این نردبان نشوی؟" ولی نباید فراموش کرد بعضی وقت ها، مردم نمی توانند کاری برای خود دست و پا کنند در نتیجه به تاسیس یک شرکت، به عنوان راه حلی برای مشکلشان، متوسل می شوند. بد نیست بدانید که از هر 10 شرکت تازه تاسیس یافته، معمولا ۹ تای آنها، در پنج سال نخست پس از تاسیس ورشسکت می شوند بنابراین، فقط اگر واقعا خواستار این هستید که شرکتی از خود داشته باشید، این کار را انجام دهید
6- وقتی از کلاسی که در آن تدریس می کنم،می پرسم: چند نفر از شما قادر است همبرگری بهتراز همبر گر های مک دونالد درست کند؟ تقریبا همه دانش آموزان، دستهایشان را بالا می برند. سپس می پرسم: اگر همه شما قادرید بهتر از مک دونالد همبرگر بپزید پس چرا او بیشتر از شما پول در می آورد؟ جواب واضح است. مک دونالد در شیوه کسب و کار، فوق العاده است. علت اینکه بسیاری از مردم با استعداد ، فقیر هستند، این است که آنان، بیشتر، روی بهتر پختن یک همبرگر، تمرکز و انرژی صرف می کنند و از سیستم کاسبی و تجارت بسیار اندک یا هیچ، نمی دانند.اینگونه افراد، معمولا بیشتراز نیازشان، کار می کنند چون یاد گرفته اند سخت کار کنند، نه اینکه پولشان را در خدمت خودشان ، سخت به کار گیرند.پول بیشتر به ندرت در حل مشکلات مالی افراد موثر است دنیا پر از آدم های با استعداد فقیر است. غالب آنان یا فقیرند یا در تنگ نا های مالی دست و پا می زنند و کمتر از مقداری که در توانشان است پول در می آورند. این نه به دلیل دانسته هایشان است، بلکه به دلیل چیز هایی است که نمی دانند. همه آنان، روی بالابردن تخصصشان به منظور ساختن یک همبرگر بهتر تلاش می ورزند به عوض اینکه بر بهتر کردن مهارت های فروش و عرضه آن ، تلاش کنند. شاید مک دونالد بهترین سازنده همبر گر نبوده باشد، اما در فروش، عرضه وتحویل یک همبر گر معمولی، با رعایت اصول اولیه آن، بهترین است
7- مهارتی را نمی شناسم که با اهمیت تر از مهارت فروش و بازار یابی باشد. مهارت های فروش و بازار یابی برای اکثر مردم، اصولا به این دلیل مشکل است که از عدم پذیرفته شدن، واهمه دارند. هر چه در برقرای ارتباطات، مذاکره و غلبه بر ترس ناشی از عدم پذیرش خود، بیشتر فایق آیید، زندگی برایتان راحت تر آسان تر خواهد شد.متخصص شدن از نظر فنی، به همان اندازه که محاسنی دارد نقطه ضعف هایی نیز دارد. من دوستانی دارم که فوق العاده با هوش و با استعدادند اما قادر نیستند به طور موثر با دیگران ارتباط برقرار کنند . در نتیجه، در آمدشان رقت انگیز است. من به آنان نصیحت می کنم حداقل یک سال را به آموزش امر فروش بگذرانند. حتی اگر در این مدت، هیچ در آمدی هم نداشته باشندهمینکه مهارت های ارتباطی شان رشد کرده بهبود یابد، با ارزش است وقتی کاری در شرکت زیراکس یافتم. یک دلیل برای پیوستنم به آنجا وجود داشت و مطمئنا آن دلیل، به خاطر مزایای شرکتی اش نبود. من همیشه آدم کمرویی بودم، واندیشه فروش،در نظرم وهم آورترین کار دنیا بود. پدر پولدارم به من افتخار می کرد. پدر تحصیل کرده ام خجالت زده بود او به عنوان یک روشنفکر، فروشندگان و کسبه را پایین تر از خود می پنداشت. من به مدت چهار سال با شرکت زیراکس همکاری کردم که با ثبات کامل جزو پنج فروشنده اول شرکت بودم نویسنده وب سایت: البته اگر اشتباه نکنم بزرگترین غول های انگیزشی دنیا یعنی آنتونی رابینز، برایان تریسی و ز یگ ز یگلار نیز کار خود را با فروشندگی آغاز کردند
8- پدر پولدارم مقادیر زیادی پول می بخشید. او به کلیسای محله اش، موسسات خیریه وبنیاد خیریه تاسیس شده توسط خودش، کمک فراوانی می کرد. او می دانست که برای بدست آوردن پول، باید آنرا بخشید بخشش پول، یکی از رموز بیشتر خانواده های مرفه وبزرگ است. پدر تحصیل کرده من، همیشه می گفت: هر زمان پول اضافی داشته باشم، آنرا خواهم بخشید. مشکل اینجا بود که هیچگاه پول اضافی نداشت.پس سخت تر و سخت تر کار می کرد تا پول بیشتری به دست آورد؛ به عوض اینکه، براین باور باشد که:بدست بیاور وسپس ببخش نویسنده وب سایت: این نکته ای است که بار ها در کتاب های مختلف خوانده ام و تکرار مجدد آن باعث شد تا ملکه ذهنم شود
9- برای رسیدن به موفقیت باید دوستانمان را آگاهانه انتخاب کنیم اکنون اعتراف می کنم، حقیقتا بیشتر به دنبال آدم های پولدار بوده ام. البته نه به دنبال پولشان بلکه اطلاعاتشان. لیکن در این میان ، یک تمایز و برتری وجود دارد که مایلم به آن اشاره کنم.من متوجه شده ام که دوستان پولدارم، غالبا در باره پول سخن می گویند.منظورشان، لاف زدن و فخر فروشی نیست.آنان به این موضوع علاقه مندند.
10- تاریخ به دلیل اینکه ما از آن درس نمی گیریم تکرار می شود. ما از تاریخ فقط اسامی و زمان ها را به خاطر می سپاریم، نه درس های آن را.مردم آنقدر از باختن می ترسند، که سرانجام می بازند فرانک تار کنتون که سابقا بزرگترین بازیکن خط حمله مسابقات دوره ای تیم ملی فوتبال باشگاه ها بود به شکل دیگری این را بیان می کند: برنده شدن یعنی نهراسیدن از باخت همه مردم دوست دارند به بهشت بروند، اما هیچکس دلش نمی خواهد بمیرد. همه مردم، آرزوی پولدار شدن را دارند، لیکن از زیان مالی می ترسند. بنابراین هیچگاه به بهشت نخواهند رفت.شکست ، برای برندگان انگیزه و برای بازندگان، نقطه پایان است. شکست برانگیزنده برندگان است و نابود کننده بازندگان. این بزرگترین راز برندگان است.تکرار حرف فرانک تارکنتون،بیانگر آن است: پیروزی، یعنی نهراسیدن از شکست. مردمی چون فرانک تارکنتون، از شکست نمی ترسند زیرا می دانند چه کسی هستند.ایشان فقط از شکست متنفرند، تفاوت زیادی میان میان ترسیدن از شکست و تنفر ازآن وجود دارد به همین جهت می دانند که شکست، می تواند عامل تحریک کننده آنان، برای بهتر شدن باشد
11- هر زمان شخصی می گوید:من نمی خواهم توالت تعمیر کنم. دلم می خواهد در جوابش به سرعت برگردم . بگویم: چه چیز باعث شده فکر کنی من از این کار خوشم می آید؟ در واقع دارند می گویند که توالت، مهم تر از هدفی است که در زندگی دارند من ، دارم صحبت از رهایی از چرخه دورانی زندگی می کنم وآنان روی توالت تمرکز کرده اند!این نمونه طرز تفکر هایی است که غالب مردم را، فقیر نگاه می دارد. ایشان به جای تحلیل کردن فقط ایراد می گیرند بنابراین هر گاه می شنوم افرادی بر روی" نمی خواهم ها"تکیه می کنند، به عوض اینکه روی آنچه می خواهند تکیه کنند، می دانم که" سر و صدا" در مغزشان شدید است. الیانور روز ولت، بهتر از همه این مطلب را بیان کرده: کاری را انجام بده که قلبت به تو می گوید درست است.بدانید که بدون داشتن یک هدف یا یک دلیل منطقی قوی، هر کاری در زندگی مشکل است. زندگی بسیار شبیه رفتن به کلاس ورزش است. مشکل ترین قسمت آن، تصمیم گیری به انجام آن است. وقتی تصمیم خود را گرفتید بقیه راه آسان می شود
12- مردم باهوش زیادی وجود دارند که وقتی با ایده جدید برخورد می کنند که با طرز فکرشان تضاد دارد، به مخاصمه، مجادله یا دفاع برمی خیزند. در این مورد، هوش سر شار آنان با "تکبر" شان مخلوط شده، نتیجه اش" جهل" می شود گوش کردن، بسیار با اهمیت تر از سخن گفتن است. اگر چنین نبود، خداوند هر گز به ما دوگوش و یک دهان نمی داد. بسیاری از مردم با دهانشان فکر می کنند، به جای اینکه برای جذب افکار وامکانات جدید، به حرف ها گوش بدهند.آنان به عوض سوال کردن بحث و مجادله می کنند.
کتاب پدر پولدار، پدر بی پول نقطه شروعی است برای همه کسانی که مایلند بر آینده خود کنترل قاطعی داشته باشند و هدایت آن را در دست بگیرند
عنوان مقاله: بازارگرایی در شرکتهای لیزینگ
مولف/مترجم: جمشید حسینی
موضوع: بازاریابی / مدیریت مالی
سال انتشار(میلادی): 2007
وضعیت: تمام متن
منبع: ماهنامه تدبیر-سال هجدهم-شماره 187
تهیه و تنظیم: پایگاه مقالات مدیریت www.SYSTEM.parsiblog.com
چکیده: امروزه، شرکتهای لیزینگ بیش از هر زمان دیگری با چالش روبرو هستند. وضعیت در حال تغییر اقتصاد سیاسی کشور و تصمیمات جسته و گریخته متاثر از شرایط متغیر محیط بینالمللی و داخلی، شرکتهای لیزینگ را با چالشهای جدید و جدیای در حوزه عمل روبهرو ساخته است. با این توصیف، موفقیت در این صنعت، همانند سایر بخشهای اقتصادی کشور، مستلزم توجه به عوامل تاثیرگذار و تعیینکنندهای است که شناخت آنها نیاز به بررسیهای گسترده و موشکافانه دارد. در این مقاله برآنیم تا ضرورت بازاریابی در تضمین بقا، رشد و سودآوری شرکتهای لیزینگ را با رویکردی بازارگرایانه مورد مطالعه قرار دهیم و ابعاد آنرا براساس مدلی منطقی تحلیل کنیم. همچنین باتوجه به ضرورتی که بازاریابی در بقا، رشد و سودآوری سازمان دارد، تحلیلی سیستماتیک از بازاریابی و بازارگرایی برای تحقق اهداف سازمانی ارائه شده است.
مقدمه
با افزایش نقش لیزینگ در توسعه اقتصادی کشورهای پیشرو، کشورهای در حال توسعه نیز با الگوبرداری از این کشورها و برای رسیدن به شرایط مساعدی همسطح آنان، به فکر استفاده از این ابزار اقتصادی افتاده و برای رسیدن به اهداف خود در این حوزه برنامهریزی کردهاند.
نکته مهم و تعیینکننده برای تمامی سازمانها بویژه لیزینگها، این است که آنها چگونه خواهند توانست اهداف اساسی خود (بقا، رشد و سودآوری) را در مراحل چرخه عمر سازمانی خود پیگیری کنند و به بهترین وجه ممکن تحقق بخشند. بدون شک مشتری پایه و اساس بقای شرکتهای لیزینگ بوده و در پیش گرفتن راهکار و ابزار بازاریابی در راستای توسعه مشتری محوری و طراحی و توسعه سازمان براساس اهداف بازارگرایی، تامینکننده بقای شرکتهای لیزینگ خواهد بود. پایبندی به تمامی اصول بازارگرایی، در مرحله آخر، نقش مکمل را در دستیابی به اهداف شرکت ایفا مینماید.
این مقاله در نظر دارد تا با توجه به نوپا بودن شرکتهای لیزینگ در کشور، جایگاه بازاریابی و بازارگرایی را در این شرکتها شناسایی و بهترین مکانیزم برای پیادهسازی آن را ارائه کند.
ضرورت توجه به بازاریابی در شرکتهای لیزینگ
تحقیقات نشان میدهند که هزینه جذب مشتریان جدید 5 برابر هزینه حفظ مشتریان کنونی است. شرکتها دریافتهاند که از دست دادن یک مشتری چیزی بیش از، از دست دادن یک قلم فروش است، بلکه به معنی از دست دادن کل جریان خریدهایی است که مشتــری میتوانسته در طول زندگی یا دوره زمانی که مشتری بوده است، انجام دهد. نزدیکی اشباع بازارهای فعلی، تشدید رقابت در حوزههای کاری جدید، تغییر در سلیقهها، شرایط و نیازهای مشتریان، شرکتهای لیزینگ را با چالشهای متعددی در فعالیتهای بازرگانی و صنعتی مواجه خواهد کرد. در این شرایط شرکتهایی که بتوانند از ابزار و امکانات در دسترس خود، بویژه ابزارهای تعبیه شده در حوزه بازاریابی استفاده کنند، بسترمناسبی برای رویارویی با آینده متحول، فراهم خواهند کرد.
فرایند بازاریابی در شرکتهای لیزینگ
با توجه به اینکه دامنه فعالیت شرکتهای لیزینگ گسترده بوده و دربرگیرنده طیف وسیعی از محصولات و خدمات است، تحلیل فرایندهای بازاریابی با نگاه به فرایندهای مدیریت زنجیره تامین نگرشی جامعتر و بهتر را برای شناسایی، بررسی و تحلیل بازاریابی در لیزینگ ارائه میکند. فرایندهای اصلی مدیریت زنجیره تامین در شرکتهای لیزینگ در برگیرنده مدیریت روابط مشتری، مدیریت سرویس مشتری، مدیریت تقاضا، تایید سفارش، مدیریت روابط تامینکنندگان، توسعه محصول و مدیریت اعتبارات است.
بررسى شرکتهای لیزینگ در قالب شبکه تامینکنندگان و کانالهاى توزیع، تکمیل کننده فرایندهای بازاریابی در لیزینگ خواهد بود. با این توصیف، در فرایند کاری شرکتهای لیزینگ موضوعات مدیریت سیستمهاى اطلاعات، منبعیابى، زمانبندى تامین محصولات، پردازش سفارشها، مدیریت موجودى و خدمت به مشترى با بازاریابی اشتراک پیدا میکنند.
براى مدیریت موثر زنجیره تامین در فرایندهای کاری شرکتهای لیزینگ ضرورى است که تامینکنندگان، مشتریان و شرکت در قالب برنامهای منسجم با هم فعالیت کنند. در این میان بازاریابی با ساز و کاری که در اختیار دارد، انسجام و یکپارچگی اطلاعات را برای این سه بعد فراهم میکند. این انسجام که از طریق بازاریابی ایجاد میشود باعث جریان سریع اطلاعات در میان مشتریان و عرضهکنندگان میشود، ارتباط میان شرکت، تامینکنندگان و مشتریان را بهبود میدهد و در سطح مناسبی نگه میدارد. (نعمتبخش، 1384)
روند تکامل بازاریابی در شرکتهای لیزینگ
موقعیت و جایگاه بازاریابی در ساختار تشکیلاتی شرکتهای لیزینگ به مراحل تکامل فعالیتهای بازرگانی، فروش، رقابت و مشتریمداری آن ارتباط دارد. در شرکتهای لیزینگ سنتی که فعالیتهای عنوان شده آن تکامل نیافته است، هدف نهایی فقط کسب سود تعریف میشود. در این حالت خدمات بدون توجه عمیق و همه جانبه نسبت به نیازهای مشتریان ارائه میشود و طبیعتاً چون تعداد رقبا نیز محدود است، بدون اینکه سعی و تلاش سازمان یافته و همه جانبهای لازم باشد، خدمات ارائه و سود حاصل میشود. در این شرایط یا واحد بازاریابی در ساختار تشکیلاتی سازمان وجود ندارد، یا اینکه بهصورت واحد یا دایره کوچکی زیر نظر مدیریت یا معاونت فروش یا تحقیق و توسعه اداره میشود.
بتدریج که رقابت حادتر و فشردهتر میشود، برای تحلیل سود یا ارائه خدمات بیشتر، بهتر و باکیفیتتر، کوششهای سازمان یافتهای لازم است و شرکتهای لیزینگ درمییابند که واحد بازاریابی سنتی نمیتواند نیازهای آنان را در تعامل با محیط برآورده کند. در این شرایط ایجاد بازاریابی بهصورت یک مدیریت و همتراز با مدیریتهای میانی مطرح میشود و فعالیتهایی نظیر تحقیقات بازار، تبلیغات، پیشبرد فروش، اعطای اعتبار و ایجاد رابطه با عوامل شبکه ارائه دهنده کالاها و خدمات اهمیت پیدا میکند.
در این تحولات، موقعیتی پیش میآید که مدیران شرکتهای لیزینگ درمییابند، بازاریابی باید بهعنوان یک حوزه معاونت همتراز با معاونت اداری، مالی، تحقیق و توسعه یا طرح و برنامه در نمودار سازمانی دیده شود. در این موقعیت اداره بازاریابی دارای وظایف راهبردی میشود و اهداف بلندمدت شرکتهای لیزینگ را از نظر نوع فعالیت، مشخصات، بازار هدف، مشتریان بالقوه و بالفعل و... شناسایی و برای دستیابی به آن اهداف، برنامههای کوتاهمدت، میان مدت و بلندمدتی را طراحی، اجرا و کنترل میکند.
آمیخته بازاریابی مناسب شرکتهای لیزینگ
آمیخته بازاریابی شالوده اساسی سیستم بازاریابی را تشکیل میدهد، زیرا ترکیبی از عناصر لازم برای برنامهریزی و اجرای کل عملیات بازاریابی است. مک کارتی عناصر آمیخته بازاریابی متشکل از چهار عنصر توزیع، ترفیع، محصول و قیمت را ارائه کرد. طی سالیان متمادی اجزای دیگری نیز به عناصر کلاسیک آمیخته بازاریابی افزوده شده است، از جمله در صنعت جهانگردی به علت منحصر به فرد بودن بازاریابی جهانگردی، بسته بندی، برنامه ریزی، مردم و مشارکت به آن اضافه شده است.(ابراهیمی، (1378). در جایی دیگر عناصر بسته بندی، روابط عمومی، قدرتهای حاکم بر بازار و مردم به P4 اضافه شده است.(بلوریان، تهرانی، 1378). فیلیپ کاتلر (1999) با اضافه کردن دو عامل قدرت و روابط عمومی عناصر آمیخته بازاریابی را به شش عنصر تقسیم کرد، ولی سپسP4 را بهبود بخشید و پذیرفت که روابط عمومی خود شکلی از تبلیغات است. با توجه به ماهیت صنعت لیزینگ، به منظور ارائه آمیخته بازاریابی خاص این صنعت، آمیخته بازاریابی خدمات میبایست مدنظر قرار گیرد. عناصر این آمیخته در برگیرنده سه عنصر فرایند، مردم و محل ارائه خدمت است. به اعتقاد نگارنده، در صنعت لیزینگ این آمیخته در برگیرنده عناصر زیراست:
-1 قیمت رقابتی
-2 ترفیعات فروش اثربخش
-3 مردم داری
-4 فرایندهای پویا و خلاق
-5 شیوه های توزیع بهینه
-6 خدمات متنوع
-7 مکان مناسب
آمیخته بازاریابی از مقولههای مهم در تصمیمگیریها و ارزیابیهای مربوط به بازاریابی یک بنگاه است چراکه آمیخته بازاریابی یا راهبرد بازاریابی، ترکیبی از عناصر لازم برای برنامهریزی و اجرای کل عملیات بازاریابی است. از سوی دیگر عناصر آمیخته بازاریابی قابل کنترل هستند و با یکدیگر رابطه متقابل دارند. تصمیم در مورد یکی از آنها برروی فعالیت مربوط به دیگر عناصر تأثیر میگذارد و اگر اجزای آمیخته بازاریابی بهنحوی باهم ترکیب شوند که هم با نیازهای مصرفکننده و هم با نیروهای محیطی در کل بازار هدف انتخاب شده هماهنگی داشته باشند، باعث پدید آمدن یک سیستم بازاریابی موفق در شرکتهای لیزینگ میشوند.
بازارگرا کردن شرکتهای لیزینگ
بازارگرایی یک جنبه از فرهنگ سازمانی است که گذشته از نوع سازمان، نوع محصول یا خدمتی که به جامعه ارائه میکند، تاثیر بلندمدتی بر تمامی جنبههای شرکتهای لیزینگ دارد.از دید بازاریابی، مهمترین جنبه فرهنگ سازمان مفهوم بازارگرایی است. این جنبه دربرگیرنده یک مجموعه زیربنایی از ارزشها و اعتقادات مشترک که مشتری را در مرکز تفکر، راهبرد و عملیات شرکت قرار میدهد، است.
واژه بازارگرایی متشکل از دو واژه «بازار» و «گرایش» بوده، به طوری که «بازار» مجموعهای از خریداران بالفعل و بالقوه است (محبعلی و فرهنگی، 1375، 14) و «گرایش» بیانکننده حالتی است که بر اساس آن شرکتها به مصادیق این بازار متمایل میشوند. این نامی است که هنگام استقرار بازاریابی به آن داده میشود.
فلسفه بازارگرایی بر این اصل استوار است که برای رسیدن به هدفهای سازمانی، باید به نیازها و خواستههای بازار توجه داشت و رضایت مشتریان را بیشتر، بهتر و با کارایی بالاتر نسبت به رقبا تأمین کرد (محبعلی و فرهنگی، 1375، 25). بنابراین، برمبنای این فلسفه سازمانها نوع تولیدات خود را براساس خواستههای مصرفکنندگان تعدیل میکنند و از این طریق هم به ارضای خواستهها و نیازهای مصرفکنندگان میپردازند و هم خود سودی به دست میآورند. بهعبارت دیگر، شرکتهای لیزینگ سود حاصله خود را برمبنای رضایت مشتریان دنبال میکند.
عوامل تعیینکننده بازارگرایی در شرکتهای لیزینگ
ورود شرکتهای لیزینگ به بازار مالی کشور، هدف نهایی از تاسیس یک شرکت لیزینگ نیست؛ بلکه ایجاد شرکت لیزینگ مقتدر و توسعه آن مستلزم ایجاد شرایط مساعدی در ساختار و تمامی ابعاد آن است که این مفهوم در بازارگرایی متجلی میشود. عوامل تعیین کننده بازارگرایی شامل عواملی میشود که بر نگرشها و اقدامات بازارگرایی، تأثیر میگذارد. بنابراین شاخصها و فرصتهای توسعه بازارگرایی در شرکتهای لیزینگ در سطوحی به شرح زیر قابل ارائه هستند:
-1 عوامل محیط داخلی شرکتهای لیزینگ
با فرض اینکه شرکتها دارای ریسک قابل قبولی برای شروع فرآیند بازارگرایی و ادامه دادن به آن باشند، محیط درونی شرکت بهعنوان یکی از عواملی است که در توسعه درجه بازارگرایی نقش اساسی ایفا میکند، پس ایجاد بازارگرایی در سازمان نیازمند طراحی مجدد ساختار، سیستم و فرایندهای سازمانی است. دو ویژگی اساسی ساختار، سیستم و فرایندها، همان درجه رسمیت و تمرکزی است که آنها دارا هستند. تمرکز به منزله واگذاری اختیار تصمیمگیری از سوی سازمان و میزان مشارکت اعضای سازمان در تصمیمگیری است. رسمیت عبارت است از وجود قوانین ویژه، تشریح اختیارات، ارتباطات، ضوابط، رویهها و مصوباتی که وظایف یک سازمان را شرح میدهند.
تحقیقات تجربی نشان داده است که توانایی شرکتها درکسب اطلاعات بازار و دستیابی به گذر اطلاعاتی و بهرهبرداری از آن در کل سازمان، با درجه رسمیتی که در ساختار، سیستم و فرایندها وجود دارد، رابطه عکس دارد. بهعبارت دیگر درجه رسمیت بیشتر در ساختار، سیستم و فرایندها باعث توانایی کمتر شرکت در بهرهبرداری از اطلاعات بازار میشود. (Gima, 1995, 12).
بنابراین ساختار، سیستم و رویههای رسمی، هر چند که ممکن است فرایند بهرهگیری مفید از اطلاعات بازار را تسهیل کنند، اما دستیابی به اطلاعات و استفاده مفهومی از آن را کاهش میدهند.
-2 عوامل محیط صنعتی شرکتهای لیزینگ
واضح است وقتیکه شرکتهای لیزینگ در بازارهای شناخته شدهاند و باثبات و قابل پیشبینی فعالیت میکنند، مجبور نیستند بازارگرایی را توسعه دهند، ولی چون در بلندمدت اغلب بازارها نمیتوانند ثبات یا قابلیت پیشبینی خود را حفظ کنند، شرکتهای لیزینگ مجبورند خود را با تغییرات بازار وفق دهند. بر اساس مدل پورتر، اگر ساختار بازار متشکل از پنج مولفه اصلی زیر یعنی عرضهکنندگان، خریداران، رقبای بالقوه، محصولات جانشین و رقبای بالفعل (موجود) در نظر گرفته شود، میتوان گفت که نوسانات، ماهیت و نوع بازار بر مبنای پنج مولفه مذکور ایجاد و تعیین میشود.
در مطالعههای انجام شده، به نقش قوی متغیر اقتصادی بهعنوان یک عامل تعدیلکننده که بر روابط بین توسعه بازارگرایی و عملکرد شرکتها تأثیر میگذارد، پی برده شد. یافتههای این مطالعه نشان داد که درجه پذیرش بازارگرایی درسازمانهایی که در اقتصادی ضعیف و رو به نقصان فعالیت میکنند، کمتر از شرکتهایی است که در اقتصادهای قوی فعالیت میکنند.
-3 عوامل مرتبط با مدیریت عالی شرکتهای لیزینگ
اهمیت دادن مدیریت عالی به عوامل کلیدی مؤفقیت، از اساسیترین عوامل کامیابی بازارگرایی در شرکتهای لیزینگ است. شکلدهی مجدد محیط داخلی شرکت و همچنین، تصمیمگیری جهت شروع فرآیند توسعه بازارگرایی، مسئولیت مدیریت عالی است. با توجه به نقش مدیریت ارشد در بلندمدت از یک طرف و با توجه به اینکه سازمانهایی وجود دارند که قادر به توسعه بازارگرایی نیستند و راهبردهای خود را برمبنای تجربیات و ذهنیتهای گذشته تعیین میکنند، مدیریت عالی با شناسایی عوامل کلیدی موفقیت، قادر به پیشبینی و طرح مبنایی برای تعیین و حفظ مزیت رقابتی در توسعه بازارگرایی خواهد بود. بنابراین، تصمیمات مدیریت عالی جهت ایجاد مزیت رقابتی در قالب سه پرسش زیر مطرح میشود:
• آیا لزوم سرمایهگذاری جهت ایجاد مزیت رقابتی، در شرایط مشخص بازار، احساس میشود؟
• آیا توسعه این مزیت کارا و اثر بخش است؟
• آیا میتوانیم مزیت رقابتی را که با توسعه بازارگرایی بیشتر خواهد شد، در بلندمدت حفظ کنیم؟
پاسخ به این سوالات مستلزم این است که شرکت عوامل مختلف موفقیت را در نظر بگیرد و از بین آنها عوامل کلیدی را طوری تعیین کند که موجب عملکرد بهتر شود. این فرایند تصمیمگیری، جز با مراجعه به تجربیات قبلی حاصل نمیشود. (Gima , 1995, 278)
از طرف دیگر عوامل غیر قابل کنترلی در محیط وجود دارد که مانع از حفظ مزیت رقابتی در بلندمدت میشود. روشی که شرکت میتواند به تغییرات محیطی پاسخ دهد این است که به تجدید نظر و ارزیابی مجدد عوامل کلیدی موفقیت بپردازد. برای مثال، اگر شرکت در یک دوره معینی از زمان به این نتیجه برسد که کنترل هزینهها، مبنای مناسبی برای تمایز نیست، لازم است تا گزینههای دیگر را برای ایجاد این مزیت رقابتی جستجو کند. در چنین شرایطی ممکن است که تیم مدیریت عالی به این نتیجه برسد که راهبرد فروش تهاجمی موجب موفقیت میشود. بنابراین، در این شرایط شرکت اهمیت راهبرد فوق را با سعی در ایجاد یک مزیت رقابتی جدید برمبنای مهارتهای فروش در نظر میگیرد.
مدل پیشنهادی برای بازارگرایی شرکتهای لیزینگ
در ادامه به منظور توسعه بازاریابی در شرکتهای لیزینگ الگویی (شکل شماره 1) براساس مفهوم بازارگرایی ارائه خواهیم کرد. این الگو بیانگر این است که شرکتهای لیزینگ براساس شاخصهای بازارگرایی که به آنها اشاره خواهد شد، عملکرد رقبا و مشتریان را مدیریت میکنند. مکانیزم ارتباطی در این الگو پس از تشریح بیشتر ابعاد آن ارائه خواهد شد.
فیلیپ کاتلر پیشنهاد میکند که یک سازمان بازاریابی اثربخش بر محیط بیرونی که شامل مشتریان و رقبا میشود، تمرکز میکند. از نظر کهلی و جاورسکی (1990)، بازارگرایی توانایی سازمان در ایجاد، پخش و استفاده از اطلاعات در مورد مشتریان و رقباست. در طراحی این الگو از نظریات کاتلر در مورد بازارگرایی به شرح زیر استفاده شده است:
-1 بُعد تصمیمگیری: «شپیرو» مفهوم بازارگرایی را بهعنوان فرایند تصمیمگیری سازمانی در نظر گرفت که در مرکز این فرایند تعهد قوی مدیریت در مورد تقسیم اطلاعات در بین بخشهای درونی سازمان و تصمیمگیری آشکار در بین کارکنان صفی و ستادی وجود دارد. این بُعد، بازارگرایی را شامل مجموعه فرایندهایی میداند که با همه ابعاد شرکت به نوعی در ارتباط است.
-2 بُعد هوشمندی (اطلاعات) بازار: در بعد اطلاعات بازار، بازارگرایی یعنی تولید اطلاعات بازار (اطلاعات مربوط به نیازهای جاری و آتی مشتریان)، توزیع اطلاعات در عرض سازمان و پاسخگویی به اطلاعات بازار در سراسر سازمان.
-3 بُعد رفتاری مبتنی بر فرهنگ: «نرور و اسلتر» مفهوم بعد رفتاری مبتنی بر فرهنگ را ارائه کردند. به اعتقاد آنان بازارگرایی شامل 3 عنصر اصلی مشتریگرایی، رقابتگرایی و هماهنگی بین واحدهای عملیاتی است.
-4 بُعد تمرکز راهبردی: بعد راهبردی در واحد بازرگانی، درجهای است که اطلاعات را از مشتریان کسب و راهبرد لازم جهت مواجهه با نیازهای مشتری را انتخاب میکند، سپس با پاسخگویی به خواستهها و نیازهای مشتریان آن را مستقر میسازد.
-5 بُعد مشتریگرایی: این بعد باوری است که نه تنها بر مبنای خواستههای اولیه مشتری بنا نهاده میشود، بلکه ذینفعان دیگری چون مالکان، مدیران و کارکنان را نیز در نظر میگیرد، تا اینکه قابلیت سودآوری شرکت را در بلندمدت توسعه دهد.
گامهای اجرایی مدل برای توسعه بازارگرایی در شرکتهای لیزینگ
تا این بخش از تحقیق شرایطی ارائه شد که براساس آن و در قالب الگوی پیشنهادشده، شرکتهای لیزینگ، درصورت توجه به آن، میتوانند به سمت بازارگرایی حرکت کنند. اما هر الگویی برای اینکه به مرحله پیادهسازی برسد، میبایست گامهایی اجرایی آن نیز ارائه شود. قسمت انتهایی و پایانی این تحقیق، گامهای اجرایی لازم بازارگرا کردن شرکتهای لیزینگ را براساس موارد زیر پیشنهاد داده است:
-1 تصمیمگیری: اصولاٌ سازمانها در تصمیمگیری بسته به نوع ساختار سازمانی، فرهنگ حاکم برسازمان، نوع فعالیت سازمان و... شیوههای متفاوتی را اتخاذ میکنند. اما در سازمانهایی که تصمیم دارند به سمت بازارگرایی حرکت کنند، تصمیمات میبایست براساس الگوی زیر پیگیری شود:
_ ایجاد ارتباط در همه زمینهها و ابعاد شرکت؛
_ توزیع اطلاعات در واحدهای صفی؛
_ اتخاذ تصمیمهای راهبردی و تاکتیکی دردرون واحدهای صفی و ستادی؛
_ اتخاذ تصمیمهای هماهنگ در واحدهای صفی و ستادی و اجرای آنها با حس تعهد.
-2 رقابت کارآمد: بدون شک گسترش بازار صنعت لیزینگ و توسعه آن در تمامی جهات، گامی است که پس از فراهم شدن بسترهای آن با سرعت بیشتری جلو خواهد رفت. اما در حوزه اختصاصی بازار، مدنظر قرار دادن شرایط زیر میتواند راهگشا و کارساز باشد:
_ شناخت بازارهای جدید با تاکید بر فرصتها و قوتهای موجود در صنعت لیزینگ؛
_ تاکید بر توسعه بازار با رویکرد برطرف کردن نیازمندیهای جامعه و صنعت کشور از طرف شرکتهای لیزینگ؛
_ بهبود فرایندهای کاری با طراحی مکانیزمهای ایجاد و توسعه بازارگرایی در صنعت لیزینگ؛
ایجاد سیستم اطلاعاتی نظاممند و یکپارچه به منظور تحلیل فرصتها، تهدیدها، قوتها و ضعفهای بازار لیزینگ کشور.
بدون شک با فراهم کردن بسترهای لازم برای توسعه صنعت لیزینگ در کشور، شناسایی و توسعه زمینههای همکاری مشترک با لیزینگ در نظام مالی کشور و گسترش بازار این صنعت، میتوان صنعت لیزینگی مقتدر، کارآمد و آینده ساز برای افزایش رفاه مردم و توسعه اقتصادی متناسب با اهداف برنامههای توسعهای کشور فراهم کرد.
-3 تمرکز راهبردی: شرکتها امروزه متناسب با نوع نیاز خود و سطح پیشرفتی که در مرحله بلوغ سازمانی خود بهدست آوردهاند، ساز و کارهای مشتریمداری را درسازمان خود تدارک دیدهاند. برای رسیدن به تمرکز راهبردی در سازمان، شرکتهای لیزینگ میبایست گامهای زیر را بهطور منظم و متوالی بردارند:
_ طراحی واحدهای تخصصی بازاریابی با محوریت تحقیق و توسعه؛
_ طراحی و تدوین اهداف، راهبردها وبرنامههای اجرایی واحدهای تخصصی بازاریابی؛
_ طراحی سیستمهای اطلاعات مشتریان و سایر سیستمهای اطلاعاتی مورد نیاز برای پایش مشتریان.
به این ترتیب شرکتهای لیزینگ اطلاعات را از مشتریان کسب و استراتژی لازم جهت مواجهه با نیازهای مشتری را انتخاب میکنند، سپس با بهترین امکانات و خدمات به خواستهها و نیازهای مشتریان خود با سرعتی مناسب پاسخ میگویند.
-4 مشتری مداری: این بعد باوری است که نه تنها برمبنای خواستههای اولیه مشتری بنا نهاده میشود، بلکه سهامداران دیگری چون مالکان، مدیران و کارکنان را نیز در نظر میگیرد، تا اینکه قابلیت سودآوری شرکت را در بلندمدت توسعه دهد. مکانیزم عمل مدل فوق در تشریح بازارگرا کردن شرکتها به این ترتیب است که شرکتها میبایست فاکتورهای اشاره شده در بالا را بهگونهای موثر با در نظر گرفتن سه عامل مشتریان، رقبا و خود شرکت طراحی، کنترل و بازنگری کنند تا بتوانند به مفهوم بازارگرایی نزدیک شوند.
نتیجهگیری
بازاریابی و فروش در شرکتهای لیزینگ، در ابتدای مسیر پیچیده عمر این سازمانها است و عملکرد آن برای این شرکتها چندان ملموس نیست؛ بدون شک با پیچیده شدن محیط این شرکتها و لزوم بررسی عالمانه و محققانه محیط برای پاسخگویی به نیازهای رو به رشد و فزاینده مشتریان روند رو به رشدی برای بهکارگیری بازاریابی در شرکتهای لیزینگ در پیش خواهد بود. البته حرکت به سمت بازاریابی متاثر از شدت رقابت و پیچیدگی محیط بازاریابی و عاملی اساسیتر یعنی نیاز به بقا، رشد و حفظ سودآوری این رویکرد و حرکت به سمت بازاریابی را تسریع میکند. در این میان نباید از یاد برد که بازاریابی نتیجه فعالیتهای تیم کاری یک شرکت است و میتواند ضامن ادامه حیات و بقای آن به حساب آید. بدیهی است، نداشتن دقت در بهکارگیری این فعالیت و ابزار کارآمد در حوزه مدیریت و یا اجرای ناقص و نامناسب آن، از آفتهای مهمی است که میتواند صدمات جبران ناپذیری را به شرکتها، بویژه شرکتهای نوپای لیزینگ وارد آورد.
منابع :
-1 کاتلر، فیلیپ و گری آرمسترانگ، اصول بازاریابی، ترجمه بهمن فروزنده، اصفهان، آترپات کتاب(1376).
-2 رابرتسون، کن و همکاران، ترجمه سارا صفری،(1382)، روند شکلگیری و رشد شرکتها، فصلنامه تخصصی مراکز رشد فناوری رویش، سال اول شماره دو
-3 ابراهیمی، عبدالحمید، (1378). نقش آمیخته بازاریابی جهانگردی جهت جذب جهانگردان بیشتر، فصلنامه مطالعات مدیریت. شماره 19. صص 132-110.
-4 بلوریان تهرانی، محمد. (1378). بازاریابی و مدیریت بازار، چاپ دوم ، تهران شرکت چاپ و نشر بازرگانی.
-5 محب علی، داود، فرهنگی ، علی اکبر، (1377) مدیریت بازاریابی، تهران، چاپ دوم، چاپ امیرکبیر
-6 نعمت بخش و همکاران، (1384)، طراحی عملیات مهندسی مجدد مدیریت سفارش، مجله الکترونیکی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، شماره دوم دوره چهارم
7- Atuahene-Gima, K (1995). An exploratory analysis of the impact of market orientation on new product performance: A contingency approach. Journal of Product Innovation Management, 12, 275-293
تعريف رشته:
مهندسي مالي عبارتست از طراحي، توسعه و نوآوري در ابزار و سيستم هاي مالي و ارائه راه حل هاي خلاق براي حل مشكلات و مسايل مالي و كاهش ريسك در جهت افزايش ارزش شركت ها.
در واقع رشته مهندسي مالي را مي توان تركيبي از علوم زير به حساب آورد.
رياضيات مالي- رياضيات كاربردي- علوم كامپيوتر- فن آوري اطلاعات- انبارش داده هاي مالي محاسبات رايانه اي مالي- مديريت مالي و مخاطره(ريسك).
هدف رشته:
راه اندازي رشته مهندسي مالي اهداف زير را دنبال مي كند.
1- استفاده از فن آوري محاسباتي و اطلاعاتي پيشرفته در بازارهاي مالي و تحليل سرمايه گذاري
2- به كارگيري فنون مهندسي مالي در بانك هاي تجاري و سرمايه گذاري، موسسات كارگزاري، شركت هاي بيمه و واحدهاي خزانه داري
3- تحليل مالي موسسات صنعتي و بازرگاني
4- استفاده از ابزارهاي كاهش ريسك يا مديريت ريسك
اين اهداف با فراگيري فنون مهندسي مالي در زمينه طراحي ابزارهاي مالي جديد(مهندسي اوراق بهادار)، مديريت و مهندسي نقدينگي و مديريت ترازنامه توسط مهندسان مالي محقق مي گردد.
طول دوره و شكل نظام آن:
كارشناسي ارشد مهندسي مالي يك دوره دوساله كارشناسي ارشد داراي چهار نيمسال مشتمل بر 32 واحد درسي مي باشد. متوسط طول اين دوره 2سال و حداكثر 3 سال پيش بيني مي شود. برنامه درسي در 4 ترم به صورت زير برنامه ريزي مي شود. طول هر ترم 16 هفته كامل بوده و براي هر واحد درسي 16 ساعت موردنظر مي باشد.
واحدهاي درسي:
تعداد كل واحدهاي درسي اين دوره حداقل 32 واحد درسي به شرح زير است.
|
دروس اصلي |
12 واحد |
|
دروس اختياري |
12 واحد |
|
پايان نامه و سمينار |
8 واحد |
تبصره: دروس اختياري با توجه به گرايش تخصصي و حوزه فعاليت هر فرد تعيين مي گردد.
نقش و توانايي فارغ التحصيلان:
مهندسي مالي مي توانند در حوزه هاي زير نقش تعيين كننده داشته باشند.
- صنايع بانكداري خصوصاً بانكداري بين المللي به عنوان كارشناس مهندس مالي جهت تعيين و انتخاب پروژه هاي سرمايه گذاري و كاهش ريسك مالي
- حوزه تحققيات و مشاوره مالي
- به عنوان كارشناس قيمت گذاري در بورس اوراق بهادار
- در سازمانها به منظور مديريت دارايي ها و سرمايه گذاري ها
- در شركتهاي كارگزاري، سرمايه گذاري وبيمه
- طراحي نرم افزارهاي مالي و كنترل صحيح تجارتهاي بين بانكي
- به عنوان كارشناس عقد قراردادها و طراحي ابزارهاي مالي در موسسات مالي و بورس اوراق بهادار
- و...
جدول دروس مهندسي مالي:
دروس جبراني به منظور رفع كمبودهاي علمي دانشجويان براي گذراندن اين دوره طراحي شده است.در صورتي كه پذيرفته شدگان يك يا چند درس اصلي را نگذرانده باشند مي بايست بصورت دروس جبراني طبق جدول زير بگذرانند .
جدول دروس جبراني
|
رديف |
نام درس |
واحد درس |
|
1 |
آمار مهندسي |
3 |
|
2 |
تحقيق در عمليات 1 |
3 |
|
3 |
اقتصاد مهندسي |
3 |
جدول دروس اصلي
|
رديف |
نام درس |
واحد درس |
|
1 |
اصول مهندسي مالي |
3 |
|
2 |
مدلهاي انتخاب سبد سرمايه گذاري |
3 |
|
3 |
فرايندهاي تصادفي |
3 |
|
4 |
مديريت و تحليل ريسك مالي |
3 |
جدول دروس سمينار و پايان نامه
|
رديف |
نام درس |
واحد درس |
|
1 |
سمينار مهندسي مالي |
2 |
|
2 |
پايان نامه |
6 |
جدول دروس اختياري
|
رديف |
نام درس |
واحد |
|
1 |
برنامه ريزي استراتژيك |
3 |
|
2 |
بازارهاي مالي با درآمد ثابت |
3 |
|
3 |
فرايندهاي تصادفي پيشرفته در مهندسي مالي |
3 |
|
4 |
بازارهاي مالي اسلامي |
3 |
|
5 |
اقتصاد سنجي |
3 |
|
6 |
مديريت سرمايه گذاري |
3 |
|
7 |
تصميم گيري با معيارهاي چندگانه |
3 |
|
8 |
سريهاي زماني مالي |
3 |
|
9 |
طراحي و پياده سازي سيستم هاي پشتيباني محاسبات مالي |
3 |
|
10 |
سيستم هاي خبره در تصميم گيري مالي |
3 |
|
11 |
بهينه سازي تصادفي |
3 |
|
12 |
فناوري اطلاعات و تجارت الكترونيك |
3 |
|
13 |
بازارهاي مالي نوظهور |
3 |
|
14 |
مباحث منتخب در مهندسي مالي |
3 |
تبصره: هردانشجو مي بايست 12 واحد از دروس اختياري را اخذ نمايد
|
درجستجوی تئوری حسابداری مدیریت
__________________ انواع تئوریها در حسابداری مدیریت انواع تئوریها در حسابداری مدیریت
|
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروزتان مبارک
A classified balance sheet is one that arranges the balance sheet accounts into a format that is useful for the readers. For example, most balance sheets use the following classifications when presenting assets: 1) current, 2) long-term investments, 3) property, plant and equipment, 4) intangible assets, 5) other assets. Liabilities are usually classified as 1) current, or 2) long-term or noncurrent
منظور از ترازنامه طبقه بندی شده چیست ؟
ترازنامه طبقه بندی شده به مفهوم مرتب کردن حسابهای ترازنامه ای در یک فرمتی است که برای تمامی خوانندگان مفید باشد .به عنوان مثال دراکثر ترازنامه ها برای نشان دادن دارائیها از طبقه بندی زیر استفاده می شود :
۱)جاری ۲)سرمایه گذاری بلند مدت ۳)اموال و تجهیزات ۴)دارائیهای نامشهود ۵)سایر دارئیها .بدهیها معمولا به صورت ۱)جاری ۲)بلند مدت یا غیر جاری طبقه بندی می شود .